וַיַּעַן אַבְרָהָם וַיֹּאמַר הִנֵּה נָא הוֹאַלְתִּי לְדַבֵּר אֶל אֲדֹנָי וְאָנֹכִי עָפָר וָאֵפֶר: (برشیت 18:27)

اوراهام پاسخ داد؛ خواستم که به پیشگاه خد.اوند سخن بگویم، من خاک و خاکسترم ... 

سه نفر پهلوان نزد پادشاه کشورشان رفتند ...

هنگامی که وارد قصر پادشاه شدند، پادشاه بر کرسی خود نشسته بود و دور تا دور وی صندلی‎های طلایی و گران بها و منقوش به سنگهای گران بها بود...

دو نفر از آن پهلوانان که به زور بازوی خود بسیار می‎بالیدند، برای خود عالی‎ترین وبهترین جایگاه را انتخاب کرده و بر آن نشستند، اما نفر سوم که شخصی متواضع بود، متناسب با خودش مکانی در گوشه کناره کاخ پیدا کرد و نشست.

پادشاه از این رفتار آنها متعجب شد و پرسید: شما چگونه چنین اجازه‎ای به خود داده‎اید و چنان جایگاهی برای خود انتخاب نمو‎ده‎اید؟!!!

اولی پاسخ داد؛ به تناسب با زور بازوی خودم و شهرتی که در شهر دارم خودم را لایق این جایگاه دانستم ...

دومی نیز پاسخ داد؛ به علت شکوه و عظمت خود و به خاطر علم و دانایی و قدرتی که دارم و در شهر زبان زد عام و خاص است این جایگاه را مناسب خود دیدم...

اما سومی پاسخ داد؛ راستش من هرچه قدر که گشتم، هرچه درون و بیرونم را ملاحظه نمودم، دانستم که در برابر شما هیچ نیستم و به خاطر همین حاضر نشدم برای خودم مقامی بالاتر در نظر بگیرم، به همین علت در همین جایگاه ساده نشستم...

اینجا بود که پادشاه که از دو نفر اول سخت متنفر شده بود  بر عکس از پهلوان سوم بسیار خوشش آمد و وی را تشویق نمود و به وی گفت: همانا تو لایق

بالاترین مقام و عزت هستی و من آن را به طور دائمی در اختیارت خواهم گذاشت ...

بله همکیشان گرامی، این از پادشاهی که تنها حکومت بر گوشه‎ای از جهان بر عهده وی است، اما ما در برابر خد.اوند، پادشاه پادشاهان، که بر کل جهان سیطره دارد وحکومت می‎کند چه هستیم؟!!! تاحالا به این موضوع اندیشیده‎اید؟!!!

همه اینها یک طرف، خد.اوند حتی با نام خودش هم به ما خصلت تواضع را می‎آموزد ...

به این طریق که؛ ارزش عددی نام خد.اوند برابر با 26 می‎شود، حال یک سیر تصاعدی برای عدد 26 در نظر گرفته وآن را در اعداد متوالی ضرب کنید:

7=5+2=52=2×26

6=5+1=15=78=3×26

5=1+0+4=104=4×26

4=0+3+1=130=5×26

و به همین ترتیب ....

ملاحظه نمودید؟!! هرچه ارزش عددی نام هشم را در عددی بیشتر ضرب می‎کنیم، در صورتی که باید رفته رفته عددی بزرگتر و بزرگتر به ما بدهد، بر عکس از ارزش عددی آن اعداد کمتر شد( ...7،6،5،4)

همان طور که یک درخت هنگامیکه میوه و ثمره‎اش زیاد می‎شود سرش خمیده تر می‎شود ما نیز زمانی که به مقامی والا رسیدیم باید افتاده‎تر و متواضع‎تر شویم، مانند اوراهام آوینو که فرمود: "من خاک و خاکسترم"

بذارین یه نصیحت کوچک هم بنده حقیر خدمته گلتون عرض کنم ...

این دنیا به هیچکی وفا نداره، دکتر، مهندس، فقیر، پولدار، هر کسی رو که بگین بعد از 120 سال، به دل همون خاکی می‎بره که یه عمری همون شخص، اون خاکها رو لگدمال می‎کرد ...

وقتی که یه کودکی به دنیا میاد، دستش را محکم مشت می‎کنه، مدام گریه می‎کنه و داد می‎زنه، می‎خواد با فریادهاش به ما بگه، ببینین من دستم را چه جوری مشت کردم؟ همین طور هم در طول زندگیم همه مال و منال دنیا رو برای خودم می‎کنم و تو مشتم جمع می‎کنم ...

ولی بعد از 120 سال که از این دنیای فانی می‎ره، دستش را باز می‎ذاره ... چشمهاشو باز نگه می‎داره ...

می‎خواد به ما بگه، آی مردم، یادتون میاد من یه موقعی دستمو محکم مشت کرده بودم و می‎خواستم همه دنیارو برای خودم کنم؟!!

ولی الآن که رفتم ببینین، دستم بازه و هیچی با خودم نبردم ... هنوز هم که هنوزه چشمام بازه و به مال دنیاست ....

 

آوردهاند که ...

روزی عادلی در راه خود به شخصی متکبر و مغرور برخورد که به خود می‎بالید و حتی راه رفتن وی هم به حال معمول نبود!!!!

وی را فراخواند و گفت: بدان و آگاه باش که خد.اوند از این رفتارت سخت در تنفر است ...

آن مرد بدو گفت: اگر می‎دانستی من که هستم اینگونه سخن نمی‎گفتی ...

شخص عادل پاسخ داد: ثروت و بزرگی تورا از من خبری نیست، اما آنچه که می‎دانم، از قطره‎ای ناچیز به وجود آمده‎ای و در آخر هم خاک و کرم می‎شوی، پس کسی که چنان سرنوشتی در پس اوست، چگونه به خود اجازه می‎دهد که چنین تکبر کند؟!!!!