دو کار بزرگ و فداکاری منحصربفرد که ماماهای یهودی (شیفرا و پوعا) در برابر دستور پرعو پادشاه مصر انجام دادند این بود که نهتنها نوزادان ذکور را زنده نگاه میداشتند، بلکه نیازها و مایحتاج آنان را نیز تأمین میکردند و به ادامهی حیات ایشان کمک و یاری میرساندند. برای همین پرعو در زمانی که ماماها را پای میز محاکمه میکشاند تا علت سرپیچی آنان را جویا شود، میپرسد: «این چه کاری بود که انجام دادید و بچهها را زنده نگاه داشتید؟!» پرعو دو سوال از ماماها میکند. اول این که «این چه کاری بود که انجام دادید؟» یعنی چرا از فرمان پادشاه و حکم صادره عدول کردید و بچهها را نکشتید؟ و دوم اینکه «چرا بچهها را زنده نگاه داشتید؟» یعنی چرا وسایل ادامهی حیات و مایحتاجشان را فراهم نمودید؟
گمارای سوطا از قول ربی عَویرا نقل میکند: به خاطر لیاقت زنان صدیقی که در آن دوره بودند، قوم ییسرائل از مصر نجات یافتند. یکی از نمونههای بارز این زنان، شیفرا و پوعا بودند که به خاطر حمایتهای مادی و معنوی خود از مادران و نوزادان، و فراهم کردن غذا و لوازم ضروری و کمک به ایشان در ادامهی حیاتشان، زخوت و لیاقتی برای جامعه در نظر گرفته شد و آنان را از بار سنگین یوغ گالوت رهانید.
هاراو ییصحاق زیلبِرِشتاین تعریف میکند: «بعد از پایان یکی از کلاسهای تورا هنگامی که برای مراجعت به خانه، قصد گرفتن تاکسی داشتم، کسی از دور مرا صدا زد و با اشارهی دست به من فهماند که بایستم و نروم. چندده متری با هم فاصله داشتم و آن بندهی حدا هنهنکنان و نفسزنان خود را به من رساند؛ حدود دو دقیقه طول کشید تا توانست صحبت کند و بعد از معذرتخواهی گفت: «به یشیوا رفتم تا با شما صحبت کنم، ولی به من گفتند هاراو همین الآن یشیوا را ترک کردند. این بود که به دنبالتان دویدم و ...»
او گفت که امروز صبح در یک قرعهکشی به مبلغ هنگفتی دست یافته و برنده گشته، و اینک قصد جداکردن «مَعَسِـر (ده یک)» آن را دارد. او از من راهنمایی میخواست که پول دهیک را در راهی که بهتر باشد، خرج کند. من به او گفتم: «اگر افراد محتاج یا بیسرپرست و بیبضاعتی را میشناسی به آنان بده، و نیز میتوانی آن را به تلمود تورا کمک کنی تا برای مخارج کلاسهای تورا، چاپ کتب مقدس، پذیرایی از آموزندگان حین برگزاری کلاس و ... صرف گردد.»
در حال صحبت بودیم که ناگهان فکر دیگری نیز به ذهنم خطور کرد و گفتم: «من فردی را می شناسم که قصد بهازدواجدرآوردن دختر خود را دارد و در شرف برگزاری مراسم عروسی است. اتفاقاً دیشب با او در حال صحبت بودم و پی بردم که دست و بالش برای تهیهی جهیزیه، رزرو سالن و ... خیلی تنگ است. اگر میخواهی این مبلغ را که به عنوان معسر جدا کردهای به او برسان و باری از مشکلاتش کم کن.» همان شب او چکی نوشت و به خانهی آن فرد مراجعه نمود و خانوادهای را خوشحال کرد...
پیش خود گفتم: « ییصحاق! کار حدا را ببین. من دیشب داشتم با فلانی صحبت میکردم. از وضع خانه و عروسی دخترش و خرج و برج و ... و او با ایمان و توکل کامل مرتباً میگفت: "حدا بندههاشو ترک نمیکنه!" و امشب یک نفر پیدا شد که مبلغ قابل توجهی به او کمک کند. و حالا آن فرد به دنبال من بدود، به من اشاره کند که بایستم و ... و تمام اینها بدینخاطر که حدا میخواهد محبت خود را به یکی از بندگانش ابراز دارد.
منبع: עלינו לשבח(تحریریه تلمود تورا- کنیسای ابریشمی)