נֹחַ אִישׁ צַדִּיק ...
نوح فرد صادقی بود ...
پس از آماده شدن کشتی نوح، تمام حیوانات جفت جفت شروع به آمدن به طرف کشتی نمودند تا از طوفان سهمناکی که در انتظارشان بود جان سالم به در برند، بین تمام مسافرها "دروغ" هم برای نجات از نابودی به طرف کشتی گام برمیداشت تا وارد کشتی شود!
نوح که نمیخواست وی را نجات دهد روبه او کرد و گفت: فقط اشخاص متأهل میتوانند وارد کشتی من شوند! بنابراین تو اگر قصد داری به کشتی داخل شوی، باید جفتی پیدا کنی ...
دروغ نیز فوراً دست به کار شد تا برای خود زوجهای اختیار کند، اما طبیعتا هیچ کس حاضر به ازدواج با چنین کسی نبود، تا اینکه بالاخره زوجهای برای خود یافت که نامش "بد شانسی" بود !
البته خانم بدشانسی هم آنقدرها راغب به ازدواج با وی نبود، اما برای رضایت دادن به این وصلت یک شرط اساسی تعیین نمود و گفت : " به این شرط که هرچه تو تلاش کردی و بدست آوردی به من تعلق گیرد!!!" دروغ هم بنده خد.ا چارهای نداشت، پس برای نجات جان خود شرط همسر آیندهاش را پذیرفت و این دو گل نوشکفته به هم رسیدند! اما قبل از آن فوراً سندی را امضا نمودند تا اینکه دروغ زیر حرف خود نزند! سپس به عنوان یک زوج خوش بخت وارد کشتی شدند و از نابودی نجات یافتند.
بله، و از آن به بعد هر سود و منفعتی که از راه دروغ نصیب انسان میشود توسط بدشانسی از دست میرود... مثلاً؛ یخچال از کار میافتد در حالی که دیروز گارانتیاش به اتمام رسیده بود!!!!
پس چه بهتر که دروغ و ریاکاری را به اعمال خود داخل نکرده و جیبهای بدشانسی را با دسترنج خود پر نکنیم، بلکه با صداقت کامل برکت و موفقیت را از آن خود نماییم...